ما زود رسیدیم تهش..
خیلی زود
و گرنه من کلی جاهای نرفته باهاش داشتم
کلی اهنگ ک قرار بود باهم گوش بدیم یکی از اون اهنگا ک قرار بود تو ماشین پخشش کنیم و من سرمو از پنجره ببرم بیرون و باهاش جیغ بکشم این بود:
((بعد یه عمر صبوری کنارم میاد
اشکای شوقه , تو چشمام ,که یارم میاد))
توی قوطی و همه ی سوراخ سمبه ها پره یادداشتا و اعترافای کوچولو بود که هنوز نخونده بود تا بگه خطت خیلی تخمیه!
تو گوشیمم خالی بود از عکسایی ک قراره یواشکی ازش بگیرم
هنوز باهم کافه نرفته بودیم
کله پاچه نخورده بودیم
هنوز بهم نگفته بود هوی سمی بیا اونور خیابون
هنوز بغلش نکرده بودم
هنوز نفهمیده بودم چه بویی میده
هنو با هم کتاب نخونده بودیم
هنو قایم موشک بازی نکرده بودیم
هنوز برام صدتا شمع روشن نکرده بود
هنو در گوشم حرف نزده بود
هنو نرفته بودیم رو پل ک اذیتش کنم بگم خودمو پرت کنم پایین؟
هنوز رو دستش ساعت نکشیده بودم
هنو براش غذای سمی پز نپخته بودم
هنو ناخوناشو کوتاه نکرده بودم
هنو لباساشو اتو نکرده بودم
هنوز باهاش اب بازی نکرده بودم
هنوز کویر نرفته بودیم

هنوز داد نکشیده بودم بگم من جاروبرقی کشیدن بدم میاد
هنو عکس دوتایی نگرفته بودیم
هنو تو هیچ فیلمی ضبط نشده باشیم
هنوز لبام ب صورتش نخورده بود
هنو از پاهامون عکس نگرفته بودیم
هنو موهامو شونه نکرده بود
هنوز برف بازی نکرده بودیم
هنوز زیر بارون نرفته بودیم
هنوز برام لاک مشکی نخریده بود
هنوز باهم مث دیونه ها نخندیده بودیم
هنوز اواز نخونده بودیم
هنوز ..
خیلی زود به تهش رسیدیم
به ته حال خوب من:)